معنی بنومنده
4 بازدید
[ بَ مَ دَ ] (اِخ) خاندانی از مردم اصفهان اصلاً ایرانی بعلم حدیث اشتهار یافته. نخستین آنها یحیی بن مندةبن ولیدبن مندةبن بطه بن استنداربن چهاربخت بن فیروزان بود. و گفته اند نام منده، ابراهیم و نام استندار، فیروزان است. و این خاندان را عبدی گویند، منسوب به عبد یا میل یکی از قبایل عرب چون زوجهٔ یحیی که این خاندان از فرزندان اویند. یحیی در قرن سوم هجری میزیسته است. ابوعبداللََّه محمد فرزند یحیی مذکور از مشاهیر این خاندان، صاحب کتابی بزرگ در تاریخ اصفهان است. و در سال ۳۰۱ هـ . ق . وفات کرده. پس از وی ابوزکریا یحیی بن عبدالوهاب بن محمدبن اسحاق بن محمدبن یحیی. ابن جوزی نام و نسب آنها را بدین طریق ذکر کرده است: ابوزکریابن ابی عمروبن ابی عبداللََّه بن محمدبن ابی یعقوب. این اشخاص همه از محدثین مشهور بوده اند و یحیی از همهٔ آنها معروفتر است. وی به نیشابور و همدان و بصره رفته است و در بغداد درس حدیث داده. علمای بغداد از جمله عبدالقادر گیلانی استفاده کردند. ولادت وی در شوال ۴۳۴ و فوتش در ذی الحجه ۵۱۲ در اصفهان بوده است. او هم کتابی در تاریخ اصفهان نوشته است. (از وفیات الاعیان).
کلمات همقافیه با «بنومنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر