معنی بنصر
7 بازدید
[ بِ صِ ] (ع اِ) انگشتی که میان وسطی و خنصر است. مؤنث است. ج، بناصر. (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث) (از اقرب الموارد). انگشت چهارم. ج، بناصر. (مهذب الاسماء). انگشت میانهٔ انگشت کوچک و وسطی. مؤنث آید و بفارسی دوم و بنیام گویند. ج، بناصر. (ناظم الاطباء). انگشت میانهٔ انگشت کوچک و وسطی. انگشت چهارم از جانب شست. کلیک. ج، بناصر. (فرهنگ فارسی معین). || (اصطلاح موسیقی) نام قدیم یکی از پرده ها. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «بنصر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صر» برای سرودن شعر