معنی بنشوی
6 بازدید
[ بُ ] (اِ مرکب) بن شوی غله که در زمین بماند. الحصیدة. (مهذب الاسماء). آنچه می ماند در زمین از بن کشت که داس آنرا وقت درویدن برجای بگذارد. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «بنشوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر