معنی بنش
9 بازدید
[ بَ نَ ] (ع مص) سست شدن در کار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ بِ نِ ] (اِخ) ادوارد. سیاستمدار چکوسلواکی که در سال ۱۸۸۴ م. در کوچلانی متولد گردید. ابتدا وزیر امور خارجه و سپس در سالهای ۱۹۳۵ -۱۹۳۸ م. رئیس جمهور شد. وی رهبر حزب ناسیونال سوسیالیست (آزادیخواه) چکسلواکی گردید (در لندن). پس از آزادی چکسلواکی بار دیگر بریاست جمهوری برگزیده شد (۱۹۴۵ -۱۹۴۸). آنگاه پس از کودتای کمونیسها در سال ۱۹۴۸ م. از کار برکنار گردید و در همین سال درگذشت. رجوع به لاروس و دایرةالمعارف فارسی و فرهنگ فارسی معین شود.
کلمات همقافیه با «بنش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نش» برای سرودن شعر