معنی بند نهادن

معنی بند نهادن

5 بازدید
[ بَ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) نهادن بند بر گردن و دست و مانند آن. غل و زنجیر و قید نهادن بر... (فرهنگ فارسی معین). بزنجیر یا طناب و امثال آن بستن کسی را. اسیر کردن. در قید کردن. مقید کردن. در تنگنا قرار دادن : زمانه بندها داند نهادن که نتواند خرد آنرا گشادن.(ویس و رامین). خداوند ار نیامد زو گناهی در این زندانْش بند از بهر چه نْهاد. ناصرخسرو. این بند نبینی که خداوند نهاده ست بر ما که نبیندش مگر خاطر بینا. ناصرخسرو. پند که دادت همان که بند نهادت بندت که نهاد پند نیز همو داد.ناصرخسرو. این همی گویند و بندش می نهند او همی گوید ز من کی آگهند.مولوی. دیوانه اگر پند دهی خود نپذیرد ور بند نهی سلسله از هم گسلاند.سعدی. گر پند میخواهی بده ور بند میخواهی بنه دیوانه سر خواهد نهاد آنگه نهد از سر هوس. سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «بند نهادن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید