معنی بند شدن
4 بازدید
[ بَ شُ دَ ] (مص مرکب) آرام داشتن. (فرهنگ فارسی معین). || ماندن. || چسبیدن. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). || قائم شدن. (آنندراج). محکم شدن. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین): عجب که بند شود تا به پشت گاو زمین نعوذباللََّه اگر پا فرورود بخلاب. وحشی (از آنندراج). || قطع شدن. بازایستادن. بازماندن : هر امیری نیزهٔ خود درفکند تا شود در امتحان آن سیل بند.مولوی.
کلمات همقافیه با «بند شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر