معنی بندی کردن
7 بازدید
[ بَ کَ دَ ] (مص مرکب) اسیر کردن. گرفتار کردن. بازداشتن : نترسد که دورانش بندی کند که با بندیان زورمندی کند.سعدی.
کلمات همقافیه با «بندی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر