معنی بندگشاد
3 بازدید
[ بَ گُ ] (اِ مرکب) وتر. عضله. (فرهنگ فارسی معین). || مفصل. (یادداشت بخط مؤلف) (فرهنگ فارسی معین): از این مهره و از آن مغاک، بندگشادی خوش حاصل شود و حرکت ران و رفتن، بدین بندگشاد است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، از یادداشت مؤلف). و هنگام نشستن و برخاستن از بندگشادهای او [ خداوند علت بواسیر ] آواز همی آید آنرا فرقعه گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی ایضاً). و رجوع به مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «بندگشاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر