معنی بندوی
8 بازدید
[ بَ ] (اِخ) یکی از نجبای ایران معاصر خسروپرویز: همی رفت بندوی و گستهم پیش زره دار و با لشکر ساز خویش. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ص ۲۹۷۴).[ بَ ] (اِخ) خال خسروپرویز: بدو گفت بندوی ای شهریار کز ایدر برو تازیان با تخوار. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ص ۲۷۱۰). بدو گفت بندوی کای شهریار ترا چاره سازم بدین روزگار. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ص ۲۷۱۷). رجوع به بندویه شود.
کلمات همقافیه با «بندوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر