معنی بندق هندی
6 بازدید
[ بُ دُ قِ هِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) رته. (الفاظ الادویه). رته است و آن دانه هایی است بقدر فندق و پوست صیقلی و صلب و بادقت و شفاف و تیره رنگ و مایل به اندک سبزی و مغز او سفید، مایل بزردی. (از تحفهٔ حکیم مؤمن). ثمری است به مقدار فندق که آنرا رته گویند. و رنگ آن بسیاهی زند گویند که اگر آنرا بکوبند و بپرورانند و داخل سرمه کنند و در چشم کشند، احولی را ببرد. (آنندراج). بفارسی آنرا رته گویند. منافع عجیب دارد خصوصاً در حق چشم. (منتهی الارب). خصی ابلیس. تخم ابلیس.
کلمات همقافیه با «بندق هندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر