معنی بندسای
5 بازدید
[ بَ ] (نف مرکب) سایندهٔ بند: همان جهن و گرسیوز بندسای که او برد پای سیاوش ز جای.فردوسی. خرد پای و طبیعت بند پای است نفس یک یک چو سوهان بندسایست. نظامی. || (ن مف مرکب) سائیده شده از بند: ز شفقت ساقهای بندسایش همی مالید و می بوسید پایش.نظامی.
کلمات همقافیه با «بندسای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر