معنی بنداد
5 بازدید
[ بُ ] (اِ مرکب) بنیاد. (برهان). بنیاد و آنرا بنلاد نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج). بنیاد. (شرفنامهٔ منیری) (ناظم الاطباء). بنیاد. اساس. (فرهنگ فارسی معین). || اصل هر چیزی. (برهان) (شرفنامهٔ منیری) (ناظم الاطباء). || پشتیبان. (برهان) (فرهنگ فارسی معین) (ناظم الاطباء). رجوع به بنیاد شود.
کلمات همقافیه با «بنداد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر