معنی بنادق
5 بازدید
[ بَ دِ ] (ع اِ) جِ بُندُق. گلولهٔ گلین و مانند آن که می اندازند. یکی آن بندقه. (منتهی الارب) (آنندراج). || هرچیز گلوله مانند: قولنج راستینی پنج نوع است یکی آنکه ثفل در روده ها خشک گردد و بنادق شود برسان پشک اشتر. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی) (از یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «بنادق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دق» برای سرودن شعر