معنی بناتوردان
6 بازدید
[ بَ تُ وِ ] (ع اِ مرکب) آنچه در نجاست است از کرمها. (زمخشری) صرصر. زیز. جقا. سوسک سرخ. کرمهای نجاست. (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به تذکرهٔ داود ضریر انطاکی ص ۸۸ شود.
کلمات همقافیه با «بناتوردان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر