معنی بمثل
6 بازدید
[ بِ مَ ثَ ] (ق مرکب) (از: «ب» + مثل) بطور مثل و بطور نمونه. (ناظم الاطباء): اشتها به هر روز زیادت بود. چنان که اگر بمثل شیرمرغ خواستی دروقت حاضر کردی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۱۱).[ بِ مِ لِ ] (حرف اضافهٔ مرکب) (از: «ب» +مثل) مانند و شبیه. (ناظم الاطباء). نظیر. رجوع به مثل شود.
کلمات همقافیه با «بمثل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثل» برای سرودن شعر