معنی بلگ
6 بازدید
[ بَ ] (اِ) برگ. (فرهنگ فارسی معین). برگ و ورق که از اعضای گیاه است. رجوع به برگ شود: پس هریکی بلگی از درخت انجیر باز کردند. (ترجمهٔ تفسیر طبری). چون مدتی برآمد شاخهاش بسیار شد و بلگها پهن گشت. (نوروزنامه). || پاره گوشت پهن و سرخ که از دو سوی گونهٔ خروس و ماکیان و تذرو آویخته است. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «بلگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لگ» برای سرودن شعر