معنی بلکین
4 بازدید
[ بُ لُ کْ کی ] (اِخ) ابن بادیس بن حیوس بن ماکسن بن زیری بن مناد، والی مالقة در زمان حیات پدرش. او بسال ۴۵۶ هـ . ق. درگذشته است. (از الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۵۲ از الاحاطة).[ بُ لُ کْ کی ] (اِخ) ابن زیری بن مناد صنهاجی، مکنی به ابوالفتوح و ملقب به سیف الدوله، مؤسس امارت صنهاجیه در تونس. وی به سال ۳۷۳ هـ . ق. در محلی بین سجلماسه و تلمسان درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۵۲ از وفیات الاعیان و البیان المغرب و اعمال الاعلام). و رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۳۳ شود.[ بُ لُ کْ کی ] (اِخ) ابن محمدبن حماد، چهارمین تن از بنی حماد در الجزایر. که مدت حکومتش از ۴۴۷ تا ۴۵۴ هـ . ق. بوده است. (از طبقات سلاطین اسلام ص ۳۴).
کلمات همقافیه با «بلکین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر