معنی بلک

معنی بلک

6 بازدید
[ بَ ] (ع مص) آمیختن چیزی را. (منتهی الارب). مخلوط کردن. (از اقرب الموارد). لَبک. و رجوع به لبک شود.
[ بَ لَ ] (اِ) زالزالک وحشی. ولیک. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به ولیک و زالزالک شود.
[ بَ لْ لَ ] (اِ) در تداول عامه زارعی است که بتنهایی کار می کند (نه بعنوان عضوی از یک گروه) و معمولاً کار او زراعت محصولات دیمی و صیفی است. (فرهنگ فارسی معین).
[ بَ ] (حرف ربط) مخفف بلکه. صورتی از بلکه که در رسم خط «ه» را حذف کنند: کاین نیست مستقر خردمندان بلک این گذرگهیست بر او بگذر. ناصرخسرو. چون این حال با برویز رسید به تلافی حال مشغول نگشت بلک نامه ها به تهدید سوی شهر براز و دیگر حشم نبشت. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۰۵). درویشان و مردم ریشهر را هیچ قوتی و فضولی نباشد بلک زبون باشند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۴۹). به حیاتست زنده جمله موجودات زنده بلک از وجود تست حیات.نظامی. و رجوع به بلکه شود.
[ بِ ] (اِ) آتش، و شرارهٔ آتش. (برهان) (هفت قلزم) (آنندراج): چو زر ساو چکان بلک ازو چو بنشستی شدی پشیزهٔ سیمین غیبهٔ جوشن.شهید.
[ بِ لَ ] (اِ) تحفه و ارمغان و سوغاتی که دوستان از جهت دوستان فرستند. (برهان) (از هفت قلزم) (از آنندراج). تحفه و چیز عجیب و غریب. (از غیاث): خاک و خاشاک سرایت می فرستد هر صباح گلشن فردوس را فراش بر رسم بلک. سلمان ساوجی. || میوهٔ تازه. || نوباوه. || جامهٔ نو. (برهان) (از هفت قلزم) (آنندراج). || هر چیز تازه و نوبرآمده، که طبع از دیدنش محظوظ گردد، که آن را به عربی طرفه خوانند. (از برهان) (از هفت قلزم) (از آنندراج). هرچیز که دیدنش خوش آید. (غیاث). || گنجشکی که طرفه باشد. (برهان) (از هفت قلزم) (آنندراج).
[ بِ لِ ] (اِ) تشبث و چنگ درزدن به چیزی یا به کسی. (از برهان) (از هفت قلزم) (از آنندراج): اگر عقاب سوی جنگ او شتاب کند عقاب را به بلک بشکند سرین و دو بال. فرخی.
[ بُ لُ ] (ص) چشم بزرگ برآمده. (برهان) (هفت قلزم) (آنندراج): پی نظارهٔ بزمت که باغ فردوس است بلک شده همه را دیده چون سر انگور. بدر جاجرمی.
[ بُ لُ ] (ع اِ) آوازهایی که از جنبانیدن کنج دهن به انگشتها برآید، و این به طریق بازی باشد. (منتهی الارب). اصوات و آوازهای کنج دهان، هرگاه انگشتان از شدت ولع آن را حرکت دهد. (از ذیل اقرب الموارد از لسان). || یک واحد از گروهی. واحد از دسته ای. (از دزی). || شخص واسطه. سفیر. (از دزی).

کلمات هم‌قافیه با «بلک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید