معنی بلون
5 بازدید
[ بُ ] (اِ) بنده، برابر آزاد. (از برهان). عبد. مملوک. رق. بنده. مقابل آزاد. و ظاهراً در این بیت محمدبن وصیف سجزی این کلمه آمده است در مدح یعقوب بن لیث صفاری : ای امیری که امیران جهان خاصه و عام بنده و چاکر و مولات و بلونند و غلام. (یادداشت مرحوم دهخدا). صاحبا در سر کلک تو نهاده ست خدا بهمه حال همه خلق جهان را روزی منعم و مفلس و آزاد و بلون...نزاری.[ بَ ] (اِ) دستمال و رومال. || گلوبند. || تسبیح. || راه و طریق. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بلون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر