معنی بلوغ

معنی بلوغ

5 بازدید
[ بُ ] (ع مص) رسیدن به مکانی یا نزدیک به رسیدن. (منتهی الارب). وصول یا مشرف شدن بر وصول. (اقرب الموارد). و از آن جمله است : آیهٔ{/B فَإِذََا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ . ۱۴-۱۶۲:۲۳۴/}(قرآن ۲/۲۳۴)؛ یعنی نزدیک شدند بدان. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). رسیدن. (المصادر زوزنی) (ترجمان القرآن جرجانی). نزدیک شدن به چیزی و رسیدن. (تاج المصادر بیهقی) (از دهار): عند إشفائه علی نهایة الامد المعلوم و بلوغة غایة المحتوم. (تاریخ بیهقی ص ۳۰۰). || بپایان رسیدن. به بن انجامیدن. - بلوغ طاقت؛ برسیدن توان. (یادداشت مرحوم دهخدا). || بالغ شدن کودک. (منتهی الارب). رسیده شدن غلام. (از اقرب الموارد). رسیدن به سن رشد. مرد شدن. زن شدن. (فرهنگ فارسی معین). به حد مردی رسیدن کودک. (آنندراج). || پخته شدن و رسیده شدن میوه. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || در مشقت انداخته شدن شخص، و فعل آن در این حالت مجهول بکار رود. (منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد از لسان). || بلند برآمدن روز. (المصادر زوزنی).
[ بُ ] (ع اِ) رسیدگی. (منتهی الارب). || رسیدگی به سن رشد. (فرهنگ فارسی معین). هنگام رسیدگی و بالغ شدگی پسر یا دختر، و هنگام بلوغ دختر را شله گاه گویند که سال نهم عمر وی باشد و در پسر سال چهاردهم است. (ناظم الاطباء): و پس از بلوغ، غم مال و فرزند... در میان آید. (کلیله و دمنه). بخت تو کودک و عروس ظفر انتظار بلوغ کودک تست.خاقانی. بهار میوه چو نوروز نازپروردست که تا بلوغ دهان برنگیرد از پستان.سعدی. مدتی بالا گرفتی تا بلوغ سروبالائی شدی سیمین عذار.سعدی. از بزرگی پرسیدم بلوغ چه نشان است. (گلستان سعدی). - بلوغ جزائی؛ سنی است از سنین عمر انسان که عادةً در آن سن تشخیص حسن و قبح کارها امکان داشته باشد. چون معمولاً تشخیص حسن و قبح زودتر از تشخیص نفع و ضرر حاصل میشود بهمین جهت بلوغ جزائی زودتر از بلوغ حقوقی حاصل میگردد. و بهتر بود بجای بلوغ حقوقی اصطلاح «بلوغ مدنی» استعمال شود. (از فرهنگ حقوقی). - بلوغ حقوقی؛ رجوع به بلوغ جزائی در همین ترکیبات شود. - بلوغ مدنی؛ رجوع به بلوغ جزائی در همین ترکیبات شود. - به حد بلوغ رسیدن؛ هنگام بالغ شدن. (ناظم الاطباء). به جای مردان و به جای زنان رسیدن. (یادداشت مرحوم دهخدا). به زمان رسیدگی سنی داخل شدن. (فرهنگ فارسی معین):
[ بُ ] (اِخ) دهی از دهستان زنجانرود، بخش حومهٔ شهرستان زنجان. سکنهٔ آن ۱۲۹ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).

کلمات هم‌قافیه با «بلوغ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وغ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید