معنی بلهگوش
6 بازدید
[ بَ لْ لَ ] (ص مرکب) صاحب گوش بزرگ. که لالهٔ گوش پهن و شخ دارد. بزرگ گوش. آذن. اذناء. (یادداشت مرحوم دهخدا). || نبزیست مردم قزوین را. بمزاح، یک تن قزوینی. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «بلهگوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر