معنی بلندپروازی
6 بازدید
[ بُ لَ پَ ] (حامص مرکب) عمل و حالت بلندپرواز. (فرهنگ فارسی معین): ز چرخ صید کند نسر طایر و واقع عقاب همت او از بلندپروازی.سوزنی. || کنایه از لاف و گزاف و اظهار تجمل و خودنمایی و خودستایی. (ناظم الاطباء): فریب حسن بتی را مخور که خوبی او مثال زلف نماید بلندپروازی. سلیم (از آنندراج). من کجا وین بلندپروازی سدره کی بلبل آشیان باشد. سنجر کاشی (از آنندراج). || حرص و هوی و هوس. (ناظم الاطباء). و رجوع به بلندپرواز و بلندپروازی کردن شود.
کلمات همقافیه با «بلندپروازی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر