معنی بلم
7 بازدید
[ بَ ] (ع مص) گشن خواه شدن ناقه. (از منتهی الارب). میل کردن ناقه به فحل. (از ذیل اقرب الموارد از قاموس).[ بَ ] (اِ) گیاهی است شبیه به مَرغ. (یادداشت مرحوم دهخدا).[ بَ لَ ] (ع اِ) سخت آرزومندی ناقه به فحل و آماسیدگی شرم او از بسیاری آرزو. (از منتهی الارب). || ماهیان ریزه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نوعی ماهی کوچک. (فرهنگ فارسی معین).[ بَ لَ ] (اِ) قسمی کرجی بی دیواره که از تیرهای بهم پیوسته کنند در خلیج فارس. نامی است که در جنوب به قایق دهند. (یادداشت مرحوم دهخدا). قایق. قُفّه. طَرّادة. زورق. کرجی. لتکا.
کلمات همقافیه با «بلم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر