معنی بللة
9 بازدید
[ بَ لَ لَ / بُ لُ لَ ] (ع اِ) تری : طویت السقاء علی بللته. (منتهی الارب). || طویته علی بللته؛ یعنی تحمل او را کردم با وجود آنچه در او بود از عیب و بدی، و یا با او مدارا کردم در حالی که باقیمانده ای از دوستی در او بود. و اصل آن مأخوذ از این است که مشک را در حال تری برهم پیچند که باعث عفونت و بدبویی آن میشود. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). بُلّة. رجوع به بلة شود.[ بُ لَ لَ ] (ع اِ) هیأت و زی و حال : کیف بللتک؛ کیف حالک. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «بللة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر