معنی بلغمی
6 بازدید
[ بَ غَ ] (ص نسبی) منسوب به بلغم. رجوع به بلغم و بلغمیة شود. || (اِ) کسی که فربه و پفالو است. (فرهنگ فارسی معین). || در اصطلاح پزشکی، ترشحات غلیظ از نوع بلغم. (فرهنگ فارسی معین). - بلغمی مزاج؛ که مزاجی بلغمی دارد. که دیر متأثر شود از چیزها. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «بلغمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر