معنی بلغمانی
6 بازدید
[ بَ غَ ] (ص نسبی) منسوب به بلغم. بلغمی : شیر مرطوب... بلغمانی را از بهر آن زیان دارد که شیر به سردی میل دارد وحرارت ایشان آن را دیگرباره به مزاج خون بازنرساند. (از ذخیرهٔ خوارزمشاهی). ردی ءللمعدة، منضج للاورام البلغمانیة. (ابن البیطار).
کلمات همقافیه با «بلغمانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر