معنی بلغاکی
5 بازدید
[ بُ ] (ص نسبی) مفتن. فتنه جو. (فرهنگ فارسی معین). || واقعه طلب. حادثه جو. (فرهنگ فارسی معین). صاحب آنندراج جمع آن را ذیل «بل» ضبط کرده چنین مینویسد: بلغاکیان، مفتنان و واقعه طلبان، و این لفظ در تاریخ فیروزشاهی بسیار استعمال یافته. و رجوع به بلغاک شود.
کلمات همقافیه با «بلغاکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر