معنی بلغاق افتادن
4 بازدید
[ بُ اُ دَ ] (مص مرکب) آشوب افتادن. فتنه برپا شدن. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به بلغاق شود.
کلمات همقافیه با «بلغاق افتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر