معنی بلد شدن
6 بازدید
[ بَ لَ شُ دَ ] (مص مرکب) دانستن. آموختن. یاد گرفتن. (یادداشت مرحوم دهخدا). دانا شدن. عالم گشتن. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به بَلد شود.
کلمات همقافیه با «بلد شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر