معنی بلثوق
6 بازدید
[ بُ ] (ع اِ) آب گردآمده در جایی، یا آنکه منبسط باشد در زمین. ج، بلاثق. (منتهی الارب). بلاثق؛ آبهای باتلاقی. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «بلثوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر