معنی واژه بلت
4 بازدید
[ بَ ] (ع مص) بریدن. (از منتهی الارب) (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). قطع کردن. (از اقرب الموارد). || قطع شدن. (از اقرب الموارد). بَلَت. و رجوع به بَلَت شود. || (اِخ) از اعلام است. (منتهی الارب).[ بَ لَ ] (ع مص) بریده گردیدن. بریده گردیدن از کلام. (از منتهی الارب). بریده شدن. (تاج المصادر بیهقی). قطع شدن. (از اقرب الموارد). و رجوع به بَلْت شود.[ بِ لُ ] (فرانسوی، اِ) نوعی بازی با ورق. این کلمه مقتبس از نام بلو است که این بازی را کمال و رواج بخشیده است.[ بُ لَ ] (ع اِ) طائریست سوزان پر، اگر یک پر آن بر پرهای دیگر پرندگان افتد بسوزاند آنها را. (منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد از لسان). آتش بال. و رجوع به بُلح شود.