معنی بلة

معنی واژه بلة

4 بازدید
[ بَ لْ لَ ] (ع اِ) تری. (منتهی الارب) (دهار). بلل. رطوبت. - ریح بلة؛ باد که در او بلل و رطوبت باشد. (منتهی الارب). || تازگی. جوانی. (منتهی الارب). طراوت و شباب و جوانی. (از اقرب الموارد). || بقیهٔ مودت. (منتهی الارب). باقی دوستی. (دهار) (از اقرب الموارد). || شکوفهٔ درختان خاردار. (منتهی الارب). واحد بَلّ و آن شکوفهٔ عضاه است. (از اقرب الموارد). || مومانندی که در گل برآید. (منتهی الارب). «زغب» و پرزی که پس از شکوفه باشد. (از اقرب الموارد). || شکوفهٔ عرفط. || شکوفهٔ سمر، یا شهد آن. سمر، و گویند عسل آن. (از ذیل اقرب الموارد). || توانگری بعد فقر. || بقیهٔ علف. (منتهی الارب). || برقرظ، که نوعی از مغیلان است. (منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد از لسان).
[ بِ لْ لَ ] (ع مص) تر کردن به آب. (منتهی الارب). مرطوب کردن. (از اقرب الموارد). || دادن و بخشیدن. (از اقرب الموارد). بَلّ. و رجوع به بل شود.
[ بِ لْ لَ ] (ع اِ) تری و نمناکی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). تری. (دهار). || خیر، ضد بدی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || چرب زبانی. فصاحت. (منتهی الارب). و گویند قرار گرفتن زبان است بر مخارج حروف، گویند ما أحسن بلته، هرگاه سخن آور و فصیح باشد و یا مخارج حروف را صحیح ادا کند. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || شهد درخت سمر. (منتهی الارب). سمر، و یا عسل آن. (از ذیل اقرب الموارد). بَلّة. و رجوع به بلة شود.
[ بُ لَ ] (ع اِ) پشتارهٔ کلان از هیزم. (منتهی الارب). بستهٔ هیزم. || دستهٔ سبزی. (ناظم الاطباء).
[ بُ لْ لَ ] (ع اِ) تری گیاه تر. (منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد از لسان). || بقیهٔ علف. (منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد از لسان). || تازگی. جوانی. (منتهی الارب). || رطوبت و تری : اِسقه علی بلته؛ بر ابتلال و غمناکی آن. (از ذیل اقرب الموارد از لسان). || بقیهٔ مودت. ج، بِلال. و به معنی اخیر ده صورت آمده است : بَلَلة. بِلول و بُلول. بُلّة. بَلالة یا بُلالة. بَلَلاة یا بُلَلاة. (منتهی الارب): طویت فلانا علی بلالته و بلته و بللته؛ تحمل او را کردم با وجود عیب و بدیی که در وی بود، یا با او مدارا کردم در حالی که بقیه ای از دوستی در وی بود، و اصل آن اینست که مشک آب در حال تری و نمناکی پیچیده میشود و باعث گندگی و عفونت آن می گردد. (از اقرب الموارد).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید