معنی بلا رسیدن
5 بازدید
[ بَ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب) آزار رسیدن. رنج رسیدن : هرچند خوارزمشاه از این چه گفتم خبر ندارد و اگر بداند بلایی رسد به من. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۵۴). بوبکر هم فاضل و ادیب و نیکوخط و مدتی به دیوان ما بماند، طبعش میل به کربزی داشت تا بلایی بدو رسید. (تاریخ بیهقی ص ۲۷۴). چون بلا بدو [ به حازم ] رسد دل از جای نبرد. (کلیله و دمنه). از یکی زن رسد هزار بلا پس ببین تا ز ده به صد چه رسد.خاقانی.
کلمات همقافیه با «بلا رسیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر