معنی بلاچین
5 بازدید
[ بَ ] (نف مرکب) بلاچیننده. بلاگردان. || کنایه از صدقه و قربانی باشد. (از آنندراج): شکر می شد لب او را بلاچین که حرفش بود همچون نام شیرین. فوقی یزدی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «بلاچین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر