معنی واژه بلاهة
4 بازدید
[ بَ هَ ] (ع مص) ابله شدن. (از منتهی الارب). ضعیف شدن عقل و خرد. (از اقرب الموارد). بَلَه. و رجوع به بله شود. || درماندن از حجت؛ بله عن حجته. (از منتهی الارب).[ بَ هَ ] (ع اِ) نادانی. سلیم دلی. نیک نهادی. خوشخوئی بی بدی. (منتهی الارب). بلاهت. بَلَه. و رجوع به بلاهت و بله شود.