معنی بلادت
7 بازدید
[ بَ دَ ] (از ع، اِمص) بلادة. کندذهنی. (غیاث اللغات). کندهوشی. دیریابی. کندذهنی. کودنی. مقابل ذکاء و فطنت. (فرهنگ فارسی معین). کندی. کورذهنی. سستی خاطر. غباوت. کاهلی. کندی در علوم و امثال آن : بلادت حیاء او به ذلاقت فصاحت متحلی شده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۶۲). و رجوع به بلادة شود.
کلمات همقافیه با «بلادت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دت» برای سرودن شعر