معنی بلاجواب
6 بازدید
[ بِ جَ ] (ع ق مرکب) (از: ب + لا (نفی) +جواب) بدون جواب. بی پاسخ. (فرهنگ فارسی معین). - بلاجواب گذاشتن؛ جواب ندادن. پاسخ ندادن، خاصه نامه و مکتوبی را. مهمل گذاشتن.
کلمات همقافیه با «بلاجواب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر