معنی بقیع
13 بازدید
[ بَ ] (ع اِ) موضعی که در آن بیخ هر درخت باشد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از آنندراج): کدامین ربع را بینی ربیعی کز آن بقعه برون ناید بقیعی. نظامی. - ابن بقیع؛ سگ، یقال : تقاد فابما ابقی ابن بقیع؛ ای بالجیفة لان الکلب یبقیها، یرید حطام الدنیا. (از اقرب الموارد).[ بَ ] (اِخ) نام قبرستان مقدس مدینهٔ منوره. (فرهنگ نظام). مقبرهٔ مدینه که بقیع خوانند در شرقی شهر است و در او قبور ابراهیم بن رسول(ص) و بنات مصطفی(ص) و عثمان بن عفان و امیرالمؤمنین حسن و عباس بن عبدالمطلب قرار دارد و امام زین العابدین و امام محمد باقر و امام جعفر صادق صلوات اللََّه علیهم اجمعین در آنجا مدفونند و اکثر صحابهٔ عظام رضی اللََّه عنهم آنجا آسوده اند... (از نزهةالقلوب چ ۱۳۳۱ هـ . ق. لیدن ص ۱۴). و رجوع به ابن بطوطه و تاریخ گزیده و شدالازار و تاریخ عصر حافظ ج ۱ و عیون الاخبار ج ۳ و عقدالفرید ج ۲، ۳، ۴، ۵ و تاریخ اسلام و النقض و غزالی نامه و الموشح و مجمل التواریخ و القصص و حبیب السیر و ضحی الاسلام ج ت و معجم البلدان شود.[ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان ماروسک است که در بخش سر ولایت شهرستان نیشابور واقع است و ۶۷۰ تن سکنه دارد. آب از قنات. محصول آنجا غلات. شغل اهالی آن زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ بُ قَ ] (اِخ) موضعی است مر بنی عقیل را و آبی مر بنی عجل را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «بقیع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر