معنی بقول
8 بازدید
[ بُ ] (ع اِ) جِ بقل. تره ها. (منتهی الارب). جِ، بَقْلْ. تره و سبزه که از تخم روید، نه از بیخ. (آنندراج). جِ بقل. (فرهنگ نظام). بهر جریب از بقول و خیارزار و جالیز و جزر و شلجم و پیاز و سیر و تره و دیگر خفریات. (تاریخ قم ص ۱۱۲). رجوع به بقل شود. || تره و سبزی و هر سبز مأکول. ج، بقولات. (ناظم الاطباء). - بقول الاوجاع؛ گیاهی که دردهای شکم را زایل کند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). - بقول المائده؛ سبزی خوردنی، مانند تره، جعفری، ترتیزک، نعناع، ریحان، مرزه، پودنه، تربچه. (یادداشت مؤلف). - بقول دشتینه؛ هر گیاه بری و وحشی که به بیابان و مزارع روید مانند: شاهترج، تفاف، طرخسقون و جز آن. (یادداشت مؤلف).[ بُ ] (ع مص) ظاهر و نمایان شدن. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). طالع شدن. || ریش و دندان شتر برآمدن. (تاج المصادر بیهقی). ریش بیرون آمدن، و منه الباقل. (زوزنی). || سبزه و با نبات شدن زمین. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به بقل شود.[ بِ قَ / قُو ] (ق مرکب) مطابق قول و موافق گفتار. (ناظم الاطباء): بقول سعدی. بقول مولانا.
کلمات همقافیه با «بقول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر