معنی بقوت
7 بازدید
[ بِ قُ وْ وَ ] (ق مرکب) بالقوه. (فرهنگ فارسی معین). مقابل بالفعل : و بدین جهت گویند هر چیزی را یا بقوتست یا بفعل و هرچه شاید بودن و هنوز نیست... (دانشنامهٔ علایی الهیات ص ۶۲ از فرهنگ فارسی معین). رجوع به قوه شود. || بازور. بافشار. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «بقوت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر