معنی بقو
8 بازدید
[ بَ قْ وْ ] (ع مص) انتظار کردن کسی را و حفظ و نگاهبانی وی نمودن. (منتهی الارب). بقاوة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و رجوع به بقاوة شود.
کلمات همقافیه با «بقو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قو» برای سرودن شعر