معنی بقط
5 بازدید
[ بَ ] (ع اِ) قماش و متاع خانه. (ناظم الاطباء). قماش خانه. (منتهی الارب). رخت و متاع خانه. (آنندراج).[ ] (ع مص) چسباندن. متصل کردن با چسب. (دزی ج ۱ ص ۱۰۳).[ بَ ] (ع مص) گرد آوردن کالایی را و ضبط نمودن آنرا. (ناظم الاطباء). فراهم آوردن متاع و یکجا کردن آن. (منتهی الارب) (آنندراج). || تفرقهٔ متاع، از اضداد است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). پراکنده و متفرق نمودن چیزی را. (ناظم الاطباء). || دادن به آن مرد، بستانی را بر ثلث و یا ربع. (ناظم الاطباء). بستان دادن بکسی بر سوم یا چهارم حصهٔ حاصل آن. (منتهی الارب) (آنندراج).[ بِ قَ ] (ع اِ) ثمری که در وقت بریدن از خطای داس بیفتد. || پارهٔ چیزی. || (اسم جمع) گروه مردم و جماعت متفرق. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «بقط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قط» برای سرودن شعر