معنی بفرمان
4 بازدید
[ بِ فَ ] (ص مرکب، ق مرکب) مطیع. بنا به امر. برحسب دستور: بلی بفرمان گویم اگر هجا گویم از آنکه قول خداوند را بفرمانم.مسعودسعد.
کلمات همقافیه با «بفرمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر