معنی بفرزندی برداشتن
4 بازدید
[ بِ فَ زَ بَ تَ ] (مص مرکب) پسرخواندگی گرفتن. (آنندراج): چرخ آنروز که گهواره ز پیشم برداشت پدر عشق بفرزندی خویشم برداشت. میرزاملک مشرقی (از آنندراج). دل همان روز پدر از من شیدا برداشت که بفرزندیم این عشق جگرخا برداشت. واقف خلخالی (از آنندراج). و رجوع به مجموعهٔ مترادفات ص ۷۸ شود.
کلمات همقافیه با «بفرزندی برداشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر