معنی بطم
5 بازدید
[ بُ / بُ طُ ] (ع اِ) بن. بَنَه نام درخت سقز. (ناظم الاطباء). درخت بُنْ (منتهی الارب) (از آنندراج). درختی است مانند پسته از حیث جنس با برگهای آویخته و آنرا دانهٔ پهنی است بشکل خوشه های فلفل و سبز آن را حبةالخضرا گویند. (از اقرب الموارد). || میوهٔ درخت سقز که بفارسی بنه گویند. (از ناظم الاطباء). بَرِ درختی است که آنرا بن گویند و بن مسخن و مدر و باهی و نافع سعال و لقوهٔ کلیه است و ضماد برگش در رویانیدن مو مجرب است. (منتهی الارب) (آنندراج). ثمر درخت بطم. جوهری گوید: البطم؛ الحبة الخضراء. (از اقرب الموارد). بترکی آنرا چاقلان قوج گویند، که میوهٔ درخت سقز است. حبةالخضرا. (دزی ج ۱ ص ۲۳۴) (بحر الجواهر) (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). کلنگور. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی چ اقبال از مهذب الاسماء ص ۲۸۵). ضِرو ضخک. چتلانقوش. پستهٔ وحشی. بنمشک را عرب حبةالخضراء خوانند. اکثر خودروی بود. (نزهةالقلوب). بوکلک. بوی کلک. مشغلهٔ البطالین. (یادداشت مؤلف): و آن بژه هایی است که بر ساق پدید آید و شکل آن ثمرة الطرفا و حبةالخضراء بزرگ بود و درخت حبةالخضراء را بتازی البطم گویند بدین سبب این بژه ها را طبیبان البطم نام کردند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). بن. چتلانقوش بیشتر در کوهها باشد و آنچه در باغها نشانند اندک باشد. گه در بلاد سقرت و سنجار هر دانه بمقدار فستقی می باشد و این متاع آن بلاد بود و از آنجا بجمیع بلاد برند و آن را قیمتی بود و اکثر آنرا شور کنند و بهتر فروشند. (فلاحت نامه). و رجوع به مخزن الادویه و تذکرهٔ داود ضریر انطاکی و دیگر کتب طبی شود).[ ] (ع مص) پیوند زدن. (دزی ج ۱ ص ۹۶).
کلمات همقافیه با «بطم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طم» برای سرودن شعر