معنی بطلیوسی
4 بازدید
[ بَ طَ یَ ] (اِخ) ابراهیم بن قاسم. رجوع به اعلم ابراهیم و ریحانة الادب ج ۱ شود.[ بَ طَ یَ ] (اِخ) ابوالولید هشام بن یحیی بن حجاج بطلیوسی وی در قرطبه سماع کرد و بمشرق رفت و در مکه و شام و افریقیه و مصر و جز اینها نیز حدیث شنید و به اندلس بازگشت و در آنجا بر اثر سعایت گرفتار محنت شد سپس در قرطبه سکونت گزید و گروه بسیاری از وی حدیث شنیدند ابن فرضی گوید پیش از محنت و پس از آن از وی سماع کردم وی در شوال سال ۳۸۵ هـ . ق. درگذشت. (از معجم البلدان).[ بَ طَ یَ ] (اِخ) (وزیر). ابوبکر عاصم بن ایوب بطلیوسی نحوی. بگفتهٔ صاحب البلغه، وی پیشوایی در لغت بود. از ابوعمر سفاسی و جز او روایت کرد و بقول صاحب بغیة الوعاة بر معلقات (سبعه) شرحی نوشت. ابن بشکوال وفات وی را بسال ۴۹۴ هـ . ق. آورده است. رجوع به ریحانة الادب ج ۱ و جهانگشای جوینی ج ۱ و معجم المطبوعات ج ۱ شود.[ بَ طَ یَ ] (اِخ) ابوعلی حسن بن علی بن حسن بن علی بن عمربن علی بن حسن بطلیوسی اندلسی. وی سفری بخراسان و عراق و حجاز کرد و در سنهٔ ۵۴۹ هـ . ق. در نیشابور درگذشت. مؤلف اللباب آرد که صحیح آن است که وی در ۵۶۸ هـ . ق. در حلب درگذشت. (اللباب فی تهذیب الانساب).[ بَ طَ یَ ] (اِخ) ابومحمد عبداللََّه بن محمدبن سید بطلیوسی نحوی اندلسی. رجوع به ابن السید و کشف الظنون و ریحانة الادب ج ۱ و معجم البلدان ج ۱ و اعلام زرکلی ج ۱ و ۲ و ابن خلکان شود.[ بَ طَ یَ ] (اِخ) قاضی سلمان بن قریش اندلسی بطلیوسی. از عالمان بطلیوس بود و عهده دار قضای آن شهر گشت و بسال ۳۲۹ هـ . ق. درگذشت. (از اللباب).
کلمات همقافیه با «بطلیوسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر