معنی بضعة
7 بازدید
[ بَ / بِ عَ ] (ع اِ) پاره ای از گوشت. و فی الحدیث : فاطمة بضعة منی؛ ای جزو منی. ج، بَضْع و بِضَعْ و بِضاع و بَضَعات. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). پارهٔ گوشت. (السامی فی الاسامی) (مهذب الاسماء) (از فرهنگ نظام). گوشت پاره. (غیاث). || جگرگوشه. فرزند: فاطمه گفت یا بلال سبب گریه چیست؟ گفت : ای بضعهٔ نبوت چرا نگریم. (قصص الانبیاء چ ۱ ص ۲۳۶). || گوشت بن دندان. (ناظم الاطباء).[ بَ ضَ عَ ] (ع اِ) جِ باضع. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «بضعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر