معنی بضاع
6 بازدید
[ بَ ] (ع مص) سیراب شدن از آب. بضوع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بَضع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و رجوع به مصادر مذکور شود.[ بِ ] (ع مص) جماع کردن با کنیزک خود: باضع جاریته مباضعة و بضاعاً. - امثال : کمعلمة امها البضاع. (ناظم الاطباء). مُباضَعَة؛ با کسی جماع کردن. (زوزنی). جماع نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج). آرامش با زن. آرامیدن با زن. نزدیکی با زن. همخوابگی. مجامعت. مقاربت. مباشرت. بیارمیدن با. (یادداشت مؤلف). و رجوع به مباضعة شود.[ بِ ] (ع اِ) جِ بَضعَة، بِضعَة (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). رجوع به دو کلمهٔ مذکور شود.
کلمات همقافیه با «بضاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر