معنی بضاضة
6 بازدید
[ بَ ضَ ] (ع مص) تنک پوست و آکنده گوشت گردیدن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). نازک پوست شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی).[ بُ ضَ ] (ع اِ) آب اندک، یقال : ما فی السقاء بضاضة. (منتهی الارب) (آنندراج). آب اندک، یقال : ما فی السقاء بضاضة؛ در این مشک آب کمی هم نیست. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بضاضة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضة» برای سرودن شعر