معنی بصحرا انداختن
4 بازدید
[ بِ صَ اَ تَ ] (مص مرکب) افکندن. رایگان از دست افکندن، انداختن. (از آنندراج): شد فصل طرب نظر بمینا انداز بر دل اگرت غمی است در پا انداز هر جام که بی باده بدست تو دهند چون ساغر لاله اش بصحرا انداز حسن رفیع (از آنندراج). بر سرم گر افسر شاهی گذارد روزگار چون کلاه لاله بردارم بصحرا افکنم. طغرا (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «بصحرا انداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر